تبليغاتX
يا غايه آمال العارفين
"خرم آن دل كه از آن دل به خدا راهي هست"                   

 

 

 

يا رَبِّ، اِنَّكَ تَدْعُوني فَاُوَلّي عَنْكَ، وَتَتَحَبَّبُ اِلَيَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ، وَتَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ، كَاَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ، فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الرَّحْمَةِ لي، وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ، وَالتَّفَضُّلِ عَلَيَّ بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَيْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِكَ اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ،

اى پروردگار من ، تو مرا دعوت مى ‏كنى من از تو روى مى ‏گردانم ؛ تو محبت افزون مى ‏سازى و من با تو به خشم مى ‏آيم و با من دوستى و شفقت مى ‏فرمايى ‏و من از جهل نمى ‏پذيرم كه گويا مرا بر تو حق نعمت و منت است (نه تو را بر من) و اين ناسپاسى من مانع از افاضه رحمت و احسانت بر من نشد و از فضل و جود و كرمت نكاست. پس به حال اين بنده نادانت ترحم كن و به فضل و احسانت بر او ببخش كه تو بسيار با بخشش و كرمى.

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 12:26 PM  توسط مسافر زمينی  | 

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بي خبر از همه عالم شوم اما نشدم

هجرت ازخويش کنم خانه به محبوب دهم
تا به اسماء معلّــم شوم اما نشـــدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق
رسته از کوثـر و زمزم شوم اما نشدم

سر و پا گوش شوم پاي به سر هوش شوم
کز دم گرم تو ملهم شوم اما نشــدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 5:3 AM  توسط مسافر زمينی  |