تبليغاتX
يا غايه آمال العارفين
"خرم آن دل كه از آن دل به خدا راهي هست"                   

 

 

 

السلام عليك يا امام الرئوف يا علي ابن موسي الرضا

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 11:10 AM  توسط مسافر زمينی 


"به نام او كه كارش يخرج الحي من الميت است"

بارديگربرسفره هفت سين نشستم و با فريادي كه به اعماق جانم راه پيدا ميكرد خواندم:
يامقلب القلوب والابصار ....
اي آنكه منقلب كننده ي دل هستي و ديده ها را نگاهي تازه مي بخشي ...

و با فريادي بلندتر صدايش زدم:
يا مدبر اليل و النهار...
اي آنكه تدبير شب و روز به دست توست ...

لحظه اي درنگ كردم چشم ظاهر بستم با ديده دل نگاهش كردم و خواندمش:
يامحول الحول واحوال...

ديگر فرياد نزدم
با دستاني پر از التماس و چشماني پر از خواهش و اشكي هايي پر از درماندگي نجواي كردم:
حول حالنا الي احسن الحال.

تو هم او را كه گفت: انا اقرب اليك من حبل الوريد شنيدي ؟
اين گونه خوانديش تا در قيامتي ديگر به ما نگاهي ديگر داشته باشد.

حال تو هم دستانت را بالا بگير و از او بخواه.
.......

و از او بخواه كه ياريمان كند كه ذكر و يادش بر زبان وقلب داشته باشيم چرا كه خودش گفته:
وذكروني اذكركم.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 1:4 PM  توسط مسافر زمينی  | 

شهادت پيام آور محبت حضرت محمد امين (ص) و اسوه صبر امام حسن مجتبي (ع) تسليت.

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 9:32 PM  توسط مسافر زمينی 

سلام،

سال 85 هم گذشت. 1 سال ديگه از دنيا و از عمرم گذشت.
خيلي خدا بهم لطف داشته خيلي.
گذاشت امسال چيزي و به دست بيارم كه شايد اون موقع كه داشتمش فكر ميكردم چون من تونستم داشته باشمش خيلي زياد نميتونه مهم باشه. اما الان كه ... الان ميفهمم فقط و فقط لطف خدا بوده و عشقي كه بين عبد و معبود.

خدايا چگونه شكر اين نعمت گذارم ؟
از اينكه امتحانم كرد، از اينكه سعي خودم و كردم از زير امتحانش سربلند بيرون بيام (‌نميدونم چقدر موفق بودم).

نميدونم تو اين 1 سال چقدر تونستم بهش نزديك شم. خدا گفته اگه 1 قدم به طرف من برداريد من هزاران قدم به سويتان مي شتابم. ميدونم تو حتي سعي كردن ما بنده ها رو هم دوست داري.

خدايا!
امسال هم گذشت 1 سال ديگر از غيبت ما در محضر يوسف زهرا ميگذرد.

كاش اين فاصله را كم كني
محنت اين قافله را كم كني
...
اي نفست يار و مددكار ما
كي و كجا وعده ديدار ما

بيا گل طه 

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 7:3 PM  توسط مسافر زمينی  | 

من آرزوهاي بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم ولي آنها راضي نشدند كه آرزوهايشان نزد من محفوظ باشد (بلكه مي خواهند به دست خودشان يا ديگران نگه داري شود چون اگر راضي بودند آرزوهايشان نزد من باشد سراغ ديگران نمي رفتند و از اينجا معلوم مي شود مرا به خدايي نپسنديند و يا به من اعتماد نكردند) و آسمان هايم را از كساني كه از تسبيح من خسته نمي شوند (فرشتگان) پر كردم و به آنها دستور دادم كه درهاي ميان من و بندگانم را نبندند ولي آنان (بندگان) به قول من اعتماد نكردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 9:47 AM  توسط مسافر زمينی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 7:35 PM  توسط مسافر زمينی 


سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها! 

 

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.


 

نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که  ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

پ.ن
۱. منبع

۲. عنوان مطلب از حديثي از امام صادق: در عزاي امام حسين عليه السلام آسمان چهل روز گريست. توضيح اين حديث در قسمتي از اين پست وبلاگ انا قتيل العبره ذكر شده.
.

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت 9:17 PM  توسط مسافر زمينی  | 


در دلم بود كه آدم شوم اما نشدم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 2:27 PM  توسط مسافر زمينی  | 


سلام،

سه شنبه ساعت ۱۲:۳۰ قرعه كشي عمره دانشجويي، نميدونم چه جوري ازش بخواهم كه امسال ديگه اسمم در بياد.
پارسال كه نشد امسال آخرين فرصتم ...

اي فرشته ها مي شود كمي براي من دعا كنيد ؟

اللهم الرزقنا حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام

پ.ن
التماس دعا (هم واسه اين پست هم واسه خودم ... )

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اسفند1385ساعت 6:58 PM  توسط مسافر زمينی  | 

سلام،

نميدونم چه جوري آدم ها از سرشتشون اينقدرررررررر فاصله ميگيرن. چه جوري؟ تا اين حد كه انگار از روز ازل عاطفه نداشتند ...

چرا آدم ها تا اين حد تنزل ميكنند كه مرگ مادرشون و بخوان ؟؟؟ چرا ؟؟؟ اونم فقط به اين دليل كه از كار افتاده شده.
چرا بعضي از آدم ها اينقدر فراموش كارند كه فقط حال و مي بينن كه گذشته انگار براشون هرگز وجود نداشته هرگز.
كه اگه از آبروشون نميترسيدن سراي سالمندان و به همه جا ترجيح ميدادند.

واي خدايا از عاقبت خودم ميترسم، وقتي بعضي از چيز ها رو ميبينم. آدم ها وقتي به بچه هاشون احتياج ندارند از صبح تا شب ور دلشون نشستند اما امان از روزي كه احتياج دارن كجان اون بچه ها كه اين همه زحمتشون و كشيدند ؟ كجان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ديديد پير ها هميشه دعا ميكنند واسه آدم كه: خدا احتياج مندت نكنه ... خدا عاقبتت و به خير كنه ... خيلي دعاي بزرگيه.

هميشه با تمام وجود دعا ميكنم عاقبت همه به خير شن.

1 جمله معروف هست كه ميگه از گناه متنفر باش نه از گناهكار ولي متاسفانه من هنوز به اون مرحله نرسيدم كه به اين جور آدم ها با اين صفت احساس خوبي داشته باشم ..

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اسفند1385ساعت 5:28 PM  توسط مسافر زمينی  | 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا الله، یا محمّد ،‌یا علی یا فاطمه زهرا یا حسن يا حسين

يا علی يا محمّد يا جعفر يا موسی يا علی يا محمّد يا علی

يا حسن یا مهدی (عج)

خدايا!

چگونه وصيت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصيت، و سراپا تقصير و نافرمانيم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولی ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم.

يا رب! العفو .

خدایا! نميرم در حالی كه از ما راضی نباشی.

ای وای كه سيه روی خواهم بود.

خدايا! چقدر دوست داشتنی و پرستيدنی هستی!

هيهات كه نفهمیدم!

یا اباعبدالله شفاعت.

آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهيدستم. خدايا! تو قبولم كن!

 

...

 

خدايا!

مرا پاكيزه بپذير.

مهدی باكری

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 2:25 PM  توسط مسافر زمينی  |