|
"خرم آن دل كه از آن دل به خدا راهي هست"
|
نميدونم چي شد كه 23 ذي الفعده روز زيارتي امام رضا (ع) طلبيده شدم مشهد، هنوزم معتقدم اشتباه شده !! ولي مثل اينكه خدا به رو خودش نياورد نخواست دلم بشكنه !!!!!!
من كه هميشه سرشار از نعمات هاي خدا هستم، خجالت زده اش هستم، اينم روي بقيه. خدا جون من كه لايق نبودم ... .
با تمام وجود ازت ممنونم.
تو يكي از قسمت هاي سايت لوح ۱ جمله اي نوشته بود كه انگار وصف من بود:
از بس خجالت كشيدم. همان طور رو سياه رفتم و همان طور روسياه برگشتم. بگذاريد از مشهد چيزي نگويم. اينطوري شايد بهتر باشد. ![]()
به جاي حرف و نوشته عكس مي ذارم ...
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا

تو اون قاچاقي عكس گرفتنم، طرح اومده تو ذهنم !! (تسبيح و اينا !!)

.........

ضريح قديمي حضرت (موزه آستان قدس)


اين هم غروب دلگير جمعه بازگشت

تا نگاه مي كني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.
آي ... (آخخخخخخخخ)
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير مي شود!
پ.ن
۱. ![]()
![]()
۲. دوربين بردم تو حرم اين دفعه، عكس هاش و ميذارم واسه پست بعد.
السلام عليك يا امام الرئوف

سلام،
چند وقت پيش يكي از دوستام يكي از شماره هاي مجله همشهري جوان و بهم داد. آخه قبلش مي گفت سامي يوسف ايراني و من باور نميكردم كه اين مجله رو آورد باور كنم. خلاصه ما هم از خدا غافل شديم علاوه بر اون مصاحبه بقيه مطالبش و هم خوندم.
يه مطلبش در مورد يك كتاب بود به اسم: خوبي خدا (9 داستان كوتاه از نويسندگان آمريكا) كلي هم ازش تعريف كرده بود، هم از خودش هم از ترجمه اش. نوشته بود اكثرا از داستان بهشت و جهنم خوششون اومده (ما كه نفهميديم چيزي) !!
منم اين اسم تو ذهنم موند. 1 بار كه رفته بودم كتاب فروشي براي دوستم كتاب بخرم، هنوز 1 قدم وارد مغازه نشده بودم اين كتاب و ديدم !! كلي هم ذوق كردم !! خلاصه خريدمش و شروع كردم بخوندن ...
داستان اول و كه خوندم اصلا به دلم نشست، گفتم خوب كم كم خوب ميشه اين خوب نبود ... دومي، سومي، .... ديدم نه بابا !!! اين همه تعريف احتمالا از يك كتاب ديگه بوده !!! ![]()
اسم يكي از داستانهاش "خوبي خدا" بود، كه از همه ي داستانهاي ديگه اش بهتر بود.
حالا اين همه صغري كبري چيدم براي اين تيكه بود:
تو همين داستان "خوبي خدا" يه قسمتي بود كه كتاب مقدس و مي خوند، يه قسمت از اين كتاب در مورد حضرت ايوب بود. (كلي مايل شدم برم اين قسمت از انجيل/تورات و بخونم.)
1 جمله از حضرت ايوب (ع) نوشته بود كه خيلي به دلم نشست:
"دست هاي تو بود كه مرا سرشت و اكنون همان دست هاست كه نابودم مي كند."
اگه ما هم به اينجا برسيم كه ما فقط امانتداريم، نه چيزي كمتر نه بيشتر. هم بايد مراقب اين امانت باشيم هم وقتي خدا ازمون گرفت لحظه اي ناراحت نشيم، از بدمنمون گرفته تا اموالمون، اولادمون (همچين ميگم اولاد كه انگار 6 تا بچه دارم !!!!!).
ديدمون به آزمايشات خدا چه جوري باشه مهمه. همه ي ما آدم ها، از بد و خوب (كه البته هر كه در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش ميدهند) آزمايش ميشيم، برخوردمون مهمه.
اينكه من الان بيام از توكل حرف بزنم، هنر نكردم، تو عمل نشون دادن مهمه، هميشه حرف زدن آسونه اما عمل كردن به اونا فوق العاده سخت.
هميشه از خدا خواستم تو امتحان هاي سختي كه قراره بشم، هيچ وقت تنهام نذاره البته مطمئنا تنها نميذاره، من هيچ وقت خدا رو فراموش نكنم. كه هميشه يادم باشه "و من يتوكل الي الله فهو حسبه" و "وَاعتَصِمُوا بِاللهِ هُوَ مَولَئكُم فَنِعمَ الموَلَي وَ نِعمَ النَصيرُ".
التماس دعا
برای اينکه خدا , لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه , باید اخلاص داشته باشیم ؛ و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم یک سرمایه می خواهد که از همه چیزمون بگذریم ؛ و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم ؛ باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه ؛ اینقدر پاک باشیم که خدا کلاً ازمون راضی باشه ؛ قدم برمی داریم برای رضای خدا ؛ قدم برمی داريم برای کاری برای رضای خدا ؛ حرف می زنیم برای رضای خدا ؛ شعار می دهیم برای رضای خدا ؛ می جنگیم برای رضای خدا ؛ همه چیز , همه چیز , همه چیز خاص خدا باشه ؛ که اگر شد پیروزی نزدیک است ؛ چه بکشیم چه کشته بشیم اگر اینچنین باشیم ؛ پیــروزیـم ؛ و هیچ ناراحتی نداریم وشکست معنا نداره برای ما ؛ چه بکشيم چه کشته بشيم؛ پیــروزیـم ؛اگر اينچنين باشیم.

عرفان عبداللهي 8 ساله از تهران
....
مسئله ديگر اين كه در مصائب و مشكلات صبر كنيد. "ان الله مع الصابرين"، بهشت را به بها دهند نه به بهانه. بهاي بهشت سنگين است. بهاي بهشت كالاي عشق است؛ يعني خون. كربلا رفتن خون ميخواهد. اين كربلا ديدن بس ماجرا دارد. ماجراي كربلا ماجراي خون و قيام است. پيام را شما بدهيد؛ خون از ما. بدانيد كه "ان الله يدافع عن الذين آمنوا". ما همه وسيله ايم ، اصلا اين جنگ و اين و اين انقلاب و اين برنامه ها چيده شده تا خدا در اين بين دوستانش را پيش خود ببرد و خالص را از ناخالص جدا كند. پس به صحنه بياييد و از خون شهدا پاسداري كنيد. هواي نفس را مغلوب كنيد، براي خدا كار كنيد. در كار ها نظم را رعايت كنيد و بدانيد كه ان شاالله پيروز خواهيد شد و به كربلا خواهيد رفت. به مستحبات اهميت لازم را بدهيد تا از شر شيطان در امان باشيد. به خدا نزديك شويد و با انجام نوافل مخصوصا نافله شب. صبر را پيشه خود كنيد و بدانيد امم پيش از شما هم سختي بسيار ديده اند. با عوامل فساد به سختي مبارزه كنيد چون دشمن مي خواهد از همين راه ما را به اضحملال بكشاند. از همه دوستان و آشنايان كه حقي به گردن من دارند طلب حلاليت كنيد.
پدر مادر برادران و خواهرم! بدانيد بدون شما قدم به بهشت نخواهم گذاشت؛ بدانيد همه با هم به بهشت رضوان خداوند خواهيم آمد. بدانيد سعادت بزرگي نصيبتان شده است. خدا نكند كاري كنيد كه اجر خود را ضايع كنيد. شما از اين به بعد خانواده شهيد هستيد. طوري رفتار كنيد كه در شان شما باشد. بدانيد به جاي شهيد خدا به خانه شهيد مي آيد. بدانيد كه من از دانشگاه امام حسين (ع) فارغ التحصيل شدم و مدرك قبولي خود را از دست مبارك آقا گرفتم. كلاس، كلاس عشق بود. درس، درس شهادت، تخته سياه گسترده وسيع جبهه هاي حق عليه باطل، گچ ها خون، قلم ها اسلحه هامان بود.

اما شهادت چيست؟ آنگاه كه دو دلداده به هم ميرسند و بنده خاكي به جمال زيباي حق نظر مي افكند و محو تماشاي رخ يار مي شود، آن هنگام كه را جز شهادت چه نام ديگر ميتوانيم داد؟ آنهنگام كه رزمنده اي مجاهد، به سوي دشمن حق مي رود و ملائك به تماشاي رزم او مي نشينند و شيطان ناله بر مي آورد و پا به فرار ميگذارد و ناگهان غنچه اي مي شكفد؛ آن هنگام را جز شهادت چه نام ميتوانيم داد؟ شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسير بردار نيست. آي آناني كه در زندان تن اسيريد، به تفسير شهادت ننشينيد كه از درك قصه شهادت عاجزيد، فقط شهيد ميتواند شهادت را درك كند. شهيد كسي نيست كه ناگهان به خون بغلطد و نام شهيد به خود گيرد؛ شهيد در اين دنيا قبل از اينكه به خون بتپد شهيد است و شما همچنان كه شهيدان را در اين دنيا نميتوانيد بشناسيد و بفهميد بعد از وصلشان نيز هرگز نميتوانيد دركشان كنيد. شهيد را شهيد درك ميكند. اگر شهيد باشيد شهيد را مي شناسيد، وگرنه آئينه زنگار گرفته، چيزي را منعكس نميكند كه نميكند. برخيزيد و فكري به حال خود كنيد كه شهيد به وصال رسيده است و غصه ندارد. شهدا به حال شما غصه مي خورند و ازين در عجبند كه چرا به فكر خود نيستيد، به خود آييد. زندان تن را بشكنيد و تا سر كوي يار پرواز كنيد و بدانيد كه براي پرواز ساخته شده ايد، براي ماندن در قفس، اين منزل ويران را رها كنيد و به ملك سليمان در آييد.
اي خوش آنروز كه از منزل ويران بروم
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم

پ.ن
۱. ادامه وصيت نامه شهيد باغاني.
۲. اگه ۲ تا قبليش و خواستين پست *چهارم و *پنجم.
۳. ادامه دارد ...
روز تولد حضرت معصومه (روز دختر)، برامون جشن گرفتند. يكي از اساتيد دانشگاه هاي تهران هم اومد برامون صحبت كرد. يه چيزي گفت خيلي برام جديد بود، تا حالا نشنيده بودم.
بچه ها درباره موسيقي ازش پرسيدند: گفت ميدونيد غنا در اسلام يعني چي ؟؟ يعني اينكه هم بدون هيچ دليلي از حالت خودتون خارج شيد و هم بدون هيچ دليلي گريه كنيد، اگه يك مداحي يا يه روضه الكي و بدون هيچ دليلي و بدون اينكه به ياد اهل بيت بيافتيد شما رو به گريه بندازه اين هم غناست و اشكال داره !!!
كاري به درست و غلط بودنش ندارم، چون نه تحقيق كردم بدونم نه جاي معتبري ديدم.
اما اينجوري از اينكه كنار شاد نبودن اونجوري تو اسلام الكي ناراحت بودن هم شايد جايز نباشه، يه جورايي دلم واسه يك سري مطالب خنك شد !!
يا حق