تبليغاتX
يا غايه آمال العارفين
"خرم آن دل كه از آن دل به خدا راهي هست"                   

 

 

 

سلام،
"عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت" ولي من اينجا هيچي درباره ماه مبارك ننوشتم (البته نميتونستم!).

چند وقت پيش *مجله امتداد وصيت نامه شهيد باغاني و چاپ كرد كه فوق العاده به نظر من زيبا بود و به دلم نشست.
چون طولانيه،‌قسمت قسمت ميذارم.

*****

متولد 1336 و فرزند روحاني و نماينده مجلس و نيز دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه امام صادق (ع) بود كه در عمليات كربلاي 5 به شهادت رسيد.

***

بسم رب الشهدا و الصديقين
الحمداالله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله و جعل لنا مصابيح الهدي و سفاين النجاه من حزبه فان حزبه هم المفلحون و جعلنا من جنده فان جنده هم الغالبون و فال الست بربكم قالوا بلي و قال الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين. اشهد ان لا اله الا انت و ان محمد عبدك و رسولك و صفيك و حبيك و ان عليا وليك و حجتك غلي من فوق الارض و من تحت الثري. الهي انا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين فاغفرلي كل ذنب اذنبته و كل جرم اجرمته ربنا اغفرلي و لوالدي و للمومنين والمؤمنات يوم يقوم الحساب.

***

 اينجانب ناصر الدين باغاني بنده حقير درگاه خداوندي ام. چند جمله اي را به رسم وصيت مينگارم. سخنم را درباره عشق آغاز ميكنم:
ما را به جرم عشق مواخذه ميكنند. گويا نميدانند كه عشق گناه نيست! اما كدام عشق؟ خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا كه آفريدي عشق به پستان مادر را به من ياد دادي؛ اما بزرگتر كه شدم و ديگر عشق اوليه مرا ارضا نميكرد؛ پس عشق به پدر و مادر را در من به وديعت نهادي، مدتي گذشت. ديگر عشق را آموخته بودم؛ اما به چه چيز عشق ورزيدن را نه. به دنيا عشق ورزيدم؛ به مال و منال دنيا عشق ورزيدم. به مدرسه عشق ورزيدم؛ اما همه اينها بعد از مدت كمي جاي خود را به عشق حقيقي و اصيل داد؛ يعني عشق به تو، فهميدم كه عشق به تو پايدار است و ديگر عشق ها، عشق هاي دروغين است. فهميدم كه "لا ينفع مال و لا بنون". فهميدم كه وقتي شرايط عوض شود "يوم يفر المرء من اخيه و صاحبته و بنيه و امه و ابيه ...".
 پس به عشق تو دل بستم. بعد از چندي كه با تو معاشقه كردم، يكباره به خود آمدم و ديدم كه من كوچكتر از آن هستم كه عاشق تو شوم و تو بزرگ تر از آني كه معشوق من قرار گيري. فهميدم در اين مدت كه فكر ميكرده ام عاشق تو هستم، اشتباه مي كرده ام؛ اين تو بوده اي كه عاشق من بوده اي و مرا ميكشانده اي. اگر من عاشق تو بودم، بايد يكسره به دنبال تو مي آمدم. وليكن وقتي توجه ميكنم ميبينم كه گاهي اوقات در دام شيطان افتاده ام؛‌ ولي باز مستقيم آمده ام. حال ميفهمم كه اين تو بوده اي كه عاشق بنده ات بوده اي و هرگاه او صيد شيطان شده، تو دام شيطان را پاره كرده اي و هر شب به انتظار او نشسته اي تا بلكه يك شب او را ببيني. حالا ميفهمم كه تو عاشق صادق بنده ات هستي. بنده را چه كه عاشق تو بشود (عنقا شكار كس نشود دام برگير)

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 5:3 PM  توسط مسافر زمينی